تاراج رفته

سلام!


وقتی این وب رو که زدم، فکر میکردم با خودم که میتونم عین روز اول با شوور شروع به نوشتن کنم:)

امااا نشد که نشد!

کلمه ها و جملات توی مخم میرقصن و میچرخن اما ،چیزی روی کاغذ نمیاد....

هیچکدومش ثبت نمیشه.

ثبت هم بشه ثبات نداره! هرج و مرجِ محضِ همش!

میدونید، یه جوری عوض شدم که خودم گاهی از خودم میترسم!نه اینکه تغییراتم همش بد باشه،نه.اتفاقا اکثر تغییراتم مثبته و خیلی راضی ترم از خودم!

اما این حجم از تغییر توی مدت زمان کوتاه خیلی ترسناکه برام.

چیزی برای نوشتن ندارم.اما امروز تصمیم گرفتم هر حرفی توی مخم وول میخوره رو مثل همین پست بنویسم و شاید بشه کم کم قلمم رو احیا کنم و مث قبل کمی بهتر بنویسم  :))))

ممنون از رفقایی که همه جوره هستن❤


نوتِ گوشی نوشت:دوری دستانت دستانم را قلم کرده و توان قلم برداشتنم نیست..

تو با رفتنت هرچه شاعرانگی بود از من ب تاراج بردی...


ختم کلام😁
  • مدادِ آبی :)

بسم الله النور💙

به نام خالق نورِ گذرنده از دلِ آبیِ آسمان ها

خب! هیچ‌چیز به ذهنم نمیاد برای نوشتن

جز اینکه بعد از حدود یکسال...

عمیقا دلم میخواد که باز بنویسم 💙

کوچ کردم به این خونه آبی...

آدم سابق نیستم،پس خونه ام رو هم عوض کردم و یک شروع نو.

خوشحالم که دوباره اومدم که باشم توی این جمع دوست داشتنی بیان  :)))



  • مدادِ آبی :)

جهانکِ آبیِ من💙

رقصِ قلمِ یکــ عدد آبی تبار🍃


معبودا، مرا به کمالِ گسستن از خلق و پیوستن به خودت رسان و دیده‌ قلبمان را با فروغی که بدان تو را مشاهده کنند، روشن فرما تا دیده دل ما حجابهای نورانی را بر درَد و به کانِ عظمت و جلال رسد و جانهای ما به مقام والای قدس تو بپیوندد ...


در این وبلاگ،نظرها بدون تأیید ثبت میشود


لطفا برای دنبال شدن دنبال نکنید :)
Designed By Erfan Powered by Bayan